تبليغاتX
تا ابد با من باش....ای همه هستی من!

تا ابد با من باش....ای همه هستی من!

ارزوی من این است...زیر سقف این دنیا...من برای تو باشم...تو برای من تنها!

مجلس ختم

به نام خدا

همشون مردن....

عشق مرد... احساس مرد... دلتنگی مرد.... اشتیاق مرد....

و تو.. قاتل همشون بودی... تک تکشونو کشتی... حالا برو خوش باش!

داری زندگیتو تلف میکنی....

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 10:24  توسط خانمی  | 

یادش به خیر....

شاید این خنده که امروز دریغش کردی....

اخرین فرصت همراهی ماست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 19:18  توسط خانمی  | 

همینطوری....

به نام خدا....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 2:36  توسط خانمی  | 

دوباره..

 

در دنیا فقط 3 نفر هستند كه بدون هیچ چشمداشت و منتی و فقط به خاطر خودت خواسته هایت را برطرف میكنند،

 پدر و مادرت

 و نفر سومی كه خودت پیدایش میكنی،

 مواظب باش كه از دستش ندهی

و بدان كه تو هم برای او نفر سوم خواهی بود

چرا که در ترسیم تقدیرت نیز نقش خواهد داشت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 23:24  توسط خانمی  | 

 

 

تعطیل شد!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 17:31  توسط خانمی  | 

بیشتر از هر موقعی...

به نام خدا

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 15:44  توسط خانمی  | 

فال من...

 
 
 
 

می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان

 

هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان

مه جلوه می‌نماید بر سبز خنگ گردون

 

تا او به سر درآید بر رخش پا بگردان

مر غول را برافشان یعنی به رغم سنبل

 

گرد چمن بخوری همچون صبا بگردان

یغمای عقل و دین را بیرون خرام سرمست

 

در سر کلاه بشکن در بر قبا بگردان

ای نور چشم مستان در عین انتظارم

 

چنگ حزین و جامی بنواز یا بگردان

دوران همی‌نویسد بر عارضش خطی خوش

 

یا رب نوشته بد از یار ما بگردان

حافظ ز خوبرویان بختت جز این قدر نیست

 

گر نیستت رضایی حکم قضا بگردان

 
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 19:14  توسط خانمی  | 

من در این شهر غریبم و در این خاک فقیر....

 

 

 من در این شهر غریبم و در این خاک فقیر....

 به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر....

 آتش عشق چنان در دلم افروخته بود....

 دیده گر اشک نمی ریخت جگر سوخته بود....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 1:2  توسط خانمی  | 

تصمیم من...

به نام خدا...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 15:9  توسط خانمی  | 

با تو بودن یعنی روی ابرا سیر کردن!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 0:40  توسط خانمی  |